محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2498
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « اين بدتر است ، پس از او كى خواهد بود ؟ » گفت : « يكى از قوم وى كه مردم از وى پراكنده شوند و به دوران او جنگى سخت ميان مردم رخ مىدهد و پيش از آنكه جماعت بر او فراهم آيند كشته شود . » گفت : « به غافلگيرى يا با اطلاع جماعت ؟ » گفت : « به غافلگيرى و پس از آن كسى را همانند وى نخواهند داشت » گفت : « پس از او كى خواهد بود ؟ » گفت : « امير سرزمين مقدس كه ملكش دراز باشه و مردم پراكنده ، به دور وى فراهم شوند ، پس از آن بميرد . » بگفتهء واقدى وقتى خبر قتل عثمان رضى الله عنه به عمرو رسيد گفت : « من كه ابو عبد اللهم در وادى السباع بودم و او را كشتم ، كى پس از او بخلافت مىرسد ؟ اگر طلحه خليفه شود به بخشش ، جوانمرد عرب است و اگر پسر ابو طالب خليفه شود مىبينمش كه حق را پاكيزه مىدارد ، اما خلافت او را از همه ناخوشتر دارم . » گويد : پس از آن به عمرو خبر رسيد كه با على بيعت كردهاند و اين براى وى ناگوار بود . روزى چند مراقب بود ببيند مردم چه مىكنند . خبر يافت كه طلحه و زبير و عايشه راهى شدهاند و با خود گفت : « تأمل كنم ببينم چه مىكنند ؟ » آنگاه خبر آمد كه طلحه و زبير كشته شدهاند و در كار خويش فرو ماند . يكى به دو گفت : « معاويه در شام است و نمىخواهد با على بيعت كند بهتر است همدست معاويه شوى . » گويد : معاويه را بيش از على بن ابى طالب دوست داشت به دو گفتند : « معاويه قضيهء قتل عثمان را سخت فجيع مىشمارد و بخونخواهى وى دعوت مىكند . » عمرو گفت : « محمد و عبد الله را پيش من آريد » و چون بياوردند گفت : « شنيدهايد كه عثمان كشته شده و مردم با على بيعت كردهاند و انتظار مىرود كه معاويه با على مخالفت كند ؟ » آنگاه گفت : « راى شما چيست ؟ از على اميدى نيست مردى است كه به